گاه زخمی که به پا داشته‌ام...

بالاخره به زندگی برگشتم. دو هفته‌ای مشق کارهایی را کردم که همیشه برایم عادی و پیش پاافتاده بود. غذا خوردن، راه رفتن، حتی خوابیدن. روزهای سختی بود، ولی روزهای راه رفتن آموختن را یادم انداخت. هرچند مامان و بابا به آن جوانی نبودند و من هم به آن کودکی، ولی باز همان محبت‌ها بود و همان دست گرفتن‌ها.

خیلی‌ها را که فکر می‌کردم، می‌شناسم غریبه یافتم و خیلی غریبه‌ها برایم آشنا شدند. چند سالی که ایران نبودم، فاصله‌ها نوعی جدید از رابطه را برایم رقم زد. از همان جنسی که می‌خواستم. از آن جنس که اجباری ندارد، که می‌توانی دلتنگی یک عصر جمعه را پای سیم تلفن جا بگذاری.

این‌جا که برگشتم، دوباره، بند رابطه‌های اجباری، خواه نا خواه، به پایم افتاد، که اگرنگویم ساختار این‌جا این چنین ایجاب می‌کند، آدم‌ها این‌طور می‌خواهند. در این دو هفته، فیض اجباری بود تا خیلی از این بندها را از پا باز کنم.

دلم سلام بی تکلف می‌خواهد و لبخند بی ادعا. دلم برای دلتنگی عصر یکشنبه به جای عصر جمعه تنگ شده‌است. کاش میخ چادر آوارگی را جای دیگر به زمین زده‌بودم.

 

/ 5 نظر / 11 بازدید
سحر

با سلام دوست عزیز چرا از سایت جدید و بسیار عالی http://www.mehrstat.com استفاده نمی کنید؟ امکان ایجاد سه نوع استت یکی بصورت دکمه و یکی به صورت خلاصه آمار و آخری مشابه سایت مهراستت که تعداد کاربران آنلاین رو نشون می دهد. بسیار عالی تر از وبگذر و پرشین استت دمو: http://www.mehrstat.com/main_namayesh_amar.php?site=24 دارای آمارگیر بصورت تب های پیشرفته و دقیق+پیج رنک گوگل+رتبه آلکسا

سایه سپید

غربت سخته...ولی سخت ترش اینه که خانواده ای نداشته باشید... شاد باشید که خانواده رو کنارتون دارین

سایه سپید

سلام دوست مهربان...امسال هم توفیق شد که ختم گروهی قرآن بذارم توی وبم....ظرفیت رو به تکمیل هست پس اگه شما هم دوس دارین به جمع ما بپیوندین و روزی یک جز و تا آخر ماه رمضان سی جز قرآن رو ختم کنید و ثواب 30 بار ختم کامل قرآن رو ببرین برای خوندن شرایط ختم به وبلاگم بیاین و خبرم کنین

درخت ابدی

روابط اجباری آدمو خسته می‌کنه و بدبختانه، انواع و اقسامی هم داره واسه خودش. حتا روابط آزاد هم خیلی آزادانه نیست.