دوست من و حسرت دکتر مصدق<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

دوستی دارم که خیلی افسوس دوران دکتر مصدق را می خورد. همیشه حسرت این را دارد که چرا هم عصر  دکتر مصدق نیست. سریال« کیف انگلیسی» را که می بیند، خود را جای منصور ادیبان می گذارد که با بورس رضا شاهی به فرنگ می آید.  دوست من هم  به فرنگ آمده است و از قضای روزگار رشته ی حقوق هم می خواند، ولی نه از بورس رضا شاهی و نه از هیچ بورس دیگری استفاده نمی کند. دست در جیب مبارک دارد و چند صباح دیگر با عنوان دکتری حقوق از فرانسه به ایران می رود.  بسیاری از دوستانش که فرنگی شده و در کوچه پس کوچه های پاریس برای خود سرپناهی یافته اند، او را از رفتن منع می کنند. اما دوست من عشق وطن در سر دارد و می دانم بازخواهد گشت.

امروز که خاطرات دکتر مصدق را می خواندم، متوجه شدم دکتر مصدق خیال اقامت در سویس داشته اند و با سودای دست و پا کردن تجارت، می خواستند روزگار بگذرانند. یاد دوستم افتادم و حسرتی که به دل دارد. کشوری که دکتر مصدق در همان سالهای طلایی در بازگشت به آن تردید داشت، فردا از دوستم چگونه استقبال خواهد کرد؟ می دانم خاطره ی شیرین آن روزها، رویای بسیاری است.

دوستم به ایران می رود و تنها دعایی بدرقه ی راهش خواهد بود.

نازنینم از خدا می خواهم برای ایرانمان مصدق باشی و ایران آن چه بر سر این پیر آورد بر سر تو نیاورد! دوست دارم ایران دانسته باشد چگونه در و گهرش را عزیز دارد.

 

/ 8 نظر / 3 بازدید
توت فرنگی

به دوستت بگو برنگرد که هوا پسه! ولی هوای بد هم یه روز خوب میشه شاید وقتی دیگر

هادی

سلام... اين‌جا در امن و امان است آسوده بخوابيد...دزد‌ها در حال دزدی...قاتل‌ها در حال قتل...رونامه‌ها در حال تعطيل شدن...کتاب‌ها در حال سانسور شدن و هزاران ....ایران در امن و امان است آسوده بخوابيد...من به ژان‌دارک قول داده‌ام...

من به یک کلامی از امیرالمؤمنین اشاره کردم که گویی کاملا در وصف روزگار امروز ماست: یستدل علی أدبار الدول بأربع تضییع الأصول و التمسک با الفروع و تقدیم الأراذل و تأخیر الأفاضل (یعنی: چهار چیز نشانه زوال و فروپاشی دولت‌هاست: ضایع کردن مسائل اصلی و چسبیدن به مسائل جزیی و جلو افتادن افراد بی‌مایه و عقب رفتن افراد شایسته.) البته الان که در متن‌ها نگاه کردم دیدم در بعضی سندها تمسک بالغرور هم آمده که معنای سلیس آن می‌شود: (تمسک به فریبکاری.) عینهو روزگار ما!

سايه

من توصيه می کنم برنگرده.به عنوان کسی که خودش اين کارو کرده و حالا مثل سگ پشيمونه دارم اینو ميگم.

هادی

سلام..دفتر مشق مرده به روز شده...خوشحال می‌شم نظرتون رو بدونم...من به ژان‌دارک قول داده‌آم...

آبروی بهارها با تو عطش شوره زارها با تو خون لبخند گل به گردن باد خونبهای بهارها با تو گل به گل شعله شقايقها سرخ در سبزه زارها با تو سبز و سرخش به ناز می بالند سروها با تو سارها با تو

محمد جواد شکری

سلام...خوبی...حالا ايران همچين جای بدی هم نيست که اينقدر نگران دوستتان هستيد....

aivaz

سلام دینای عزیز خوب بود موفق باشی و پیروز .