چيزی به عيد نمانده است. اين را پرده ی خاک گرفته و صف شيشه شورهای رنگارنگی می گويند که منتظرند تمام پنجره های خاک گرفته را پاک کنند.

چيزی به عيد نمانده است. اين را تخم مرغهايی می گويند که خالی شده اند و منتظرند تا رنگشان کنم.

چيزی به عيد نمانده است. اين را دانه هايی می گويند که در آب خيس شان کرده اند تا سبزه ی هفت سين شوند.

چيزی به عيد نمانده است. اين را شوينده هايی می گويند که اين روزها بويشان خانه را برداشته است.

چيزی به عيد نمانده است. اين را صف را کارت تبريک هايی می گويد که بايد پست شوند.

چيزی به عيد نمانده است. می دانم. بايد به فکر سمنو باشم و هديه ای برای رضا.

بايد به فکر شيرينی باشم و آراستن سفره ی هفت سين.

چيزی به عيد نمانده است.

/ 0 نظر / 2 بازدید