خاطرات روزانه

نزدیک به بیست سال می‌شود که خاطرات روزانه‌ام را می‌نویسم. هر سال، سررسیدی می‌خرم و تا پایان سال، روز به روز، در آن می‌نویسم. چیزهای که می‌نویسم، خیلی که نه، شاید اصلا مهم نباشد، ولی، وقتی، بعد از ده سال، آنها را می‎‌خوانم، خیلی برایم جالب است. مثلا این که درست، ده سال پیش، ناهار قرمه سبزی خورده‌ام و شب مهمان داشته‌ایم.

این که چه فیلم یا سریالی می‌دیده‌ام یا چه کتابی می‌خوانده‌ام، یا خیلی ساده‌تر، روزمرگی‌ام چطور بوده‌است، برایم جالب است.

ماه گذشته، به خاطر دست شکسته و هزار و یک مشکل دیگر، نشد چیزی بنویسم. داشتم کم کم از صرافت روزنگاری می‌افتادم، تا این که دیشب مجبور شدم تاریخ دقیق کاری را که در همین ماه انجام داده‌بودذم، به یاد بیاورم. همین تلنگری شد تا روز به روز ماه گذشته را مرور کنم و بنویسم.

حس می‌کردم بار سنگینی از دوشم برداشته‌شد. انگار، همه‌ی این یک ماه را جایی در مغزم انبار کرده‌بودم و حالا که روی کاغذ آوردمشان، آن گوشه‌ی ذهن خالی شده‌است. دفترهای این چند سال، در هر خانه‌تکانی و جابجایی، بار گرانی است که بر دوش بود. ولی سنگینی آنها را دوست دارم. فقط نگران دخترک هستم. مثل من است و زود به همه چیز انس پیدا می‌کند. دل کندن برایش سخت است. حتی، تکه‌های شکسته‌ی اسباب‌بازی‌هایش را نگه می‌دارد.

حالا نمی‌دانم، بعد ازمن، با این دفترهایم چه‌ خواهد کرد؟ این که پنجاه سال پیش، درست در چنین روزی، مادرش قرمه‌سبزی خورده‌است، چه حسی به او می‌دهد؟ شاید، فقط بار گرانی باشد. شاید ...نمی‌دانم. شاید، وقت رفتن که نزدیک باشد، خودم همه‌شان را سربه نیست کنم تا جابجایی و دل کندن برای دخترک ساده‌تر شود. نمی‌دانم!

/ 7 نظر / 8 بازدید
meysam

سلام عزيز دلم خوبي من از وب زيبات ديدن كردم ممنون ميشم شما هم يه سري به من بزنيد .[گل][گل]

درخت ابدی

ثبت ایده‌ها و احساسات و روزمرگی‌ها کار خوب و لازمیه، به‌خصوص واسه کسی که با نوشتن سر و کار داره. امیدوارم دستت بهتر شده باشه.

الهه

این خاطرات بار سنگینی روی دوش خود ماست!!! چند ساله که میخوام دفترهای خاطراتمو شب چهار شنبه سوری از بین ببرم...اما نمیشه!!!!

مهندسین تهرون

خدا روشکر که دستت خوب شد و دوباره دست به کیبورد شدی تا خدای نکرده این اطلاعات فراموش نشه و یادگاریت ناقص از کار در نیاد[چشمک]فرصت داشتید سری هم به سایت ما بزنید خوشحال میشیم.

پریا

خوبه دینا که حوصله می کنی تو دفتر خاطرا تت بنویسی و آن را برای دیکران و آإینده به یادگار بزار خوش باش

akant

درود دوست عزيز.قلم بسيار زيبايي داريد.از اينكه وبلاگتونو ديدم خيلي خوشحالم.به منم تونستين سر بزنيد و براي وبم نظر بزاريد.خوشحال ميشم