آبی رها سالی دیگر را پشت سرگذاشت. سالی پر از خاطرات خوب و گاهی هم نه چندان دلچسب. سالی پر از امید، امید هایی که گاه تحقق یافته اند و گاه هنوز چشم انتظارشان هستم.

نوشتن بازهم بهترین راه گفتگو است، از امید گفتن و خاطرات را جاودانه کردن. چشم انتظار بودن و مژده ی رسیدن را دادن. آن روز دور که در کودکی ها صفحات کتاب داستانم را با داستان خودم پر می کردم تا امروز که خالی صفحه های سفید را پر می کنم، راه درازی را پیموده ام و وقتی سر می چرخانی می بینی زیاد هم دور نیست. چند سالی گذشته است، شاید قرنی و هزاره ای، برخی کلمات را فراموش کرده ام و از واژه های جدید استفاده می کنم، اما آن جوهر نوشتن همان است که بود. سفرها کرده  و روزها دیده ام و شب زنده داری ها     داشته ام. ستاره ی قطبی را نشان کردم و به راه افتادم و هنوز جاده در پیش است و چادر آوارگی بر دوش. می روم و هرجا کوله بار تن سنگین شد، بار بر زمین می گذارم، اما جاده را رها نمی کنم. دل به نوشتن سپرده ام و چشم بر راه. پا در سفر دارم و درفشی در دست. می نویسم، راه می جویم، می روم و هستم!  

/ 7 نظر / 5 بازدید
برادر توت فرنگی

تولد وبلاگت مبارک!

بهزاد

سلام و تبریک و باز ، تبریک . مینویسی پس ، هستی .

محبوبه

موفق باشي

راه میانبر

سلام. از لطف شما خیلی ممنونم. راستی این چند نوشته اخیر خیلی خوب و زیبا بودند.

شهاب

قلمت هميشه سبز. انديشه ات هميشه پايدار. مرکب خيالت هماره راهوار.

از زندگي

سلام و تبريک به دينای عزيز با بهترين آرزوها برای سال وسالهای آينده