هر روز قاصدکها به خانه ام می آیند. نمی دانم از چه خبر می دهند. شب سر بر بالشی از قاصدک می گذارم تا شاید خوابت را ببینم!

/ 4 نظر / 2 بازدید
javad shokri

سلام....خوبی...چه خوب میشه اگه ببینی

برادر توت فرنگي

کم پيدايی؟

Farshooshtar

سلام خوب منم ميخوام ببينم... يعنی مياد اونی که بايد بياد؟

حميد

سلام دوست عزیزم وبلاگ و مطالب شما زیبا و قشنگه. خوشحال میشم به کلبه حقیرانه من هم تشزیف بیارین. چکیده ای از مطالب اپ اینده من تقدیم به شما دوست عزیم: بياييد با پايمردي به جاي انتخاب همزمان هدف هاي متعددي كه نتيجه اي جز برانگيختن كشمكش هاي دروني نخواهد داشت، در رسيدن به آرامش را يگانه هدف خود بدانيم. بياييد بخشيدن و بي گناه ديدن يكديگر را تمرين كنيم. بياييد حال رابه ديده مهر و محبت بنگريم و درك كنيم كه در برگيرنده دانشي است كه صحت و درستي آن هميشگي و ناميراست. بياييد همواره در پس ايجاد و تحول در خود باشيم، تحولي كه در آن تنها به دادن توجه داشته باشيم و نه به گرفتن. بياييد درك كنيم كه چون پيكري واحد، و باهم متحديم و بدين طريق با نور عشقي كه از وجودمان ساطع مي شود جهان را روشنايي بخشيم. بياييد كه دريابيم كه جوهر اصلي سرشت ما عشق است و در نتيجه نور و مايه روشنايي دنيا خود ما هستيم.