يك هفته بيشتر است كه به خاطر سرماخوردگي شديد ارتباطم با دنيا قطع شده است،‌يعني سري به اينترنت نزده ام. امروز هم كه آمدم پيام مامان امير مهدي را ديدم كه مرا به بازي شب يلدا دعوت كرده بود. ممنونم، نمي دانم قاعده ي بازي چيست، فكر مي كنم بايد پنج نكته درمورد خودم بگويم. تصميم گرفتم پنج نكته ي اولي را كه به ذهنم رسيد، بنويسم. ۱- دوره نه بهتر است بگويم روزهايي كه در زندگي لاغر بوده ام، انگشت شمار هستند. كاش حالا كه در همه چيز سري به دوران قاجار مي زنيم كمي هم سليقه ي جامعه درباره ي چاقي و لاغري به آن دوران باز مي گشت كه من با خيال راحتتر غذا مي خوردم. البته الان هم عذاب وجدان چنداني ندارم. پس نكته ي اول چاق هستم و به هيچ عنوان نمي توانم رژيم بگيرم. ۲- برخي خاطرات از ذهنم پاك نمي شوند، مثل روزي كه جلوي شيريني فروشي بي بي پسركي فال حافظي به من فروخت. شب عيد بود و بابا داشت با دو دست پر از جعبه شيريني به طرف ماشين مي آمد و در آن سرما پسرك با يك پيراهن نازك به تن، تمام اميدش اين بود كه فالي از او بخرم. نه هنگام تحويل سال و نه حتي تا امروز خاطره اش كمرنگ نيز نشده است. كاش مي شد كاري برايشان كرد. هم خاطرات اينگونه ام و هم بچه هايي از اين دست! ۳- دبستان خوب بود و كابوس برخي شب هايم تكرار روزهايي است كه در راهنمايي و دبيرستان گذراندم، هرچند كه اگر منصف باشم زياد هم بد نبودند ولي ترس امتحان و كارنامه را هنوز با خودم دارم. دوست دارم معلم كلاس آمادگي- خانم محسني- كلاس اول- خانم ستاري- و كلاس سوم دبستان- خانم رخشنده جو- را دوباره ببينم. ۴- چند تا داستان نيمه تمام و كتابي كه تا نيمه ترجمه كرده ام روي دستم مانده است، ناشر خوبم آرزوست! و بيشتر از آن دوست دارم روزي جايزه ي نوبل ادبيات را ببرم! شايد اگر بيست  سال پيش خانم عبادي به اين بازی دعوت شده بود، همين را می نوشت،‌فقط به جاي ادبيات، صلح مي نوشت كه زياد هم از هم دور نيستند. ۵- كتاب مي خوانم و از خواندش لذت مي برم، هنوز بوي كاغذ را دوست دارم و كتابهاي چاپي را به خواندن از روي صفحه ي رايانه ترجيح مي دهم. و بيشتر از آن دوست دارم زبان شيرين پارسي را پاس بدارم.   براي ادامه ي بازي هم  سفير عدالت، روان پريش مزمن،‌ ببه، سوشيانت هزارم و هراسستان را دعوت مي كنم.

/ 10 نظر / 7 بازدید
شهاب

سلام. دعوت شما اجابت شد. بازی ادامه دارد...

برادر توت فرنگی

سرما خوردگی چه ربطی به اينترنت داره؟ مگه ميری تو خيابون ايميلت رو چک کنی؟

پريسا در دريای خوشبختی

کی می ای؟؟ تو که اون دفعه مارو از قلو انداخته بودی!!!...........اره با شهزاد خودمون رفته بودم.....من و مامانم و شهزاد و رضا و پريسا..............جايت سبز خوش گذشت..

پريسا در دريای خوشبختی

قلم................. دينا می تونی يک زحمتی برام بکشی.... می خوام ببينم وضعيت بيماران فنيل کتونوری کشورت چطوريه.. انجمن خاصی دارند يا نه... می تونی يک پرس و جويی کنی؟؟ به ادرس زير هم بيا..

بهزاد

بوی کاغذ ، چه هماهنگی بی دلیلی ، خوشحالم که تو این دوره زمونه‌ی دود و آهن هنوز کسی هست که بوی کاغذ رو میفهمه و بهش احترام میذاره .

بهزاد

سلام و ممنون که سر زدید . یه سوال میخواستم بپرسم . چرا آبی و چرا رها؟

bebe

موضوع چيه دقيقاْ؟ يا اينکه خيلی ديره؟! يا اينکه همون هزار گوی بلورين خودمان؟!