من چه سبزم امروز و چه اندازه تنم هوشیار است،کاش اندوهی سرنرسیده بود از پس کوه! از پس کوه که نه، از همین جا،جایی همین نزدیکی‌ها!

نه فراموش می‌کنم و نه می‌بخشمتان! به خاطر موهایی که یک شبه روی سر یار سفید شد نمی‌بخشمتان! به خاطر خنده‌ای که روی لب‌هایم خشکاندید نمی‌بخشمتان! روزی جایگاهی را که به ناحق از من گرفتید و خود بر آن تکیه زدید پس خواهم گرفت! می‌دانم آن‌قدر به برج عاج‌نشینی عادت دارید که گذرتان هم به اینجا نمی‌افتد،ولی نوشتم تا جایی عهد خود با خود گفته‌باشم! تا کی این چرخ باز بچرخد و آن بار من باشم و گناه نبخشیده‌ی شما!

می‌دانم حال دوران دایما یکسان نباشد، ولی غم می‌خورم به خاطر روز بارانی قشنگی که به کامم زهر کردید! غم می‌خورم به خاطر خنده‌های شاد دخترک که نگذاشتید از آن لذت ببرم! غم می‌خورم به خاطر سال‌هایی که تلاش کردم و شما به چرخش قلمی و پوزخندی همه را به هیچ گرفتید که خود نابرده رنج به گنجی رسیدید که حتی قدر آن نمی‌دانید! غم می‌خورم به خاطر کرسی‌ای که بر آن تکیه زده‌اید و جایگاه بزرگان بوده‌است نه انسان‌های حقیری چون شما!که خود حقیرید و بزرگ را تاب نمی‌آورید و همین بود که امیدم، نه، حقم را نا حق کردید!

نمی‌بخشمتان، این را فریاد می‌کنم و اگر جانی برایم نباشد، نفرت را جایی در خاک پنهان کرده‌ام. روزی نیزاری از خاکم خواهد روید و با اولین گذر باد به آن نیزار، کوس رسوایی‌تان زده‌خواهد شد. نه یارای آن دارید که باد را در بند آرید و توان ریشه‌کن کردن نی‌ها! بترسید، بترسید!

(این یادداشت کاملا شخصی است)

/ 6 نظر / 12 بازدید
تقلی

سلام دوست من خوبی؟ خوب بود منم به روزم

جوجوطلا

سلام دوست من مطلب خوبی بود به روزم سر بزن

رشنو

سلام دوست عزیز. مطمئنا شما هم مثل من خیلی راههای مختلف رو برای کسب درامد اینترنتی امتحان کردی. اینکه ساعتها وقتمونو پای اینترنت تلف میکنیم بدون اینکه فایده ای داشته باشه. منم مثل شما مدتها دنبال یک راه خوب و مطمئن بودم تا اینکه یک دوستی این سایت رو به من معرفی کرد. بیا تو وبلاگ من مطالبو بخون و ثبت نام کن تا هم تو سود کنی هم من. باور کن قضیه خیلی جدیه. به امتحانش می ارزه چون هم ثبت نام مجانیه هم خیلی راحته. فقط چند دقیقه. منتظرم. بیا تا دیر نشده.

شبح اپرا

روزی به نتیجه اعمالشان خواهند رسید!

رشنو

نسل من، نسل سوخته... نسلی درگیر در گذار فرهنگی، بی هویت، بی نام، بی فرهنگ... نسلی که تا چشم باز کرد انقلاب بود و کشتار و جنگ و مرگ و وحشت و ترور و جنایت... نسلی که با چشمان تر نگران خوشبختی نسل بعد از خود است بی آنکه خود طعم خوشبختی را چشیده باشد ... نسلی که آنقدر طعم آزادی را نچشید تا معنی آزادی از یادش رفت... نسلی که امنیت برایش یک آرزوی دست نیافتنی است... نسلی که اردیبهشتش ناگهان به آذر پیوست بی آنکه از تابستان خبری باشد... و کی باشد که... اسفند را در آغوش کشم ...