برای دخترم!

دوستی امروز تلنگری بر من زد، بر منی که چند ماهی بود به یمن حضور عزیزی دنیا را با همه ی دغدغه هایش رها کرده بودم تا وجود نازک این عزیزم گزندی نبیند. روز به اوفکر می کردم ولی در خواب، آنجا که عقل و دل را کاری نیست و دل نگرانی ها به چشم می آیند، کابوس ها به من می گفتند که هرچند خود را به ندیدن و نشنیدن بزنم، بازهم خواهم دید و خواهم شنید.

روزی جایی از زبان یکی از ارامنه خوانده بودم که نفرت و کینه در اشک مادرانی است که گهواره ی فرزندانشان را تکان می دهند و از همان جا خاطره ی فرار و قتل عامشان نسل به نسل منتقل می شود. نوزادان تاریخ را از لابه لای لالایی ها می آموزند، نفرت و کینه را با شیر از سینه ی مادر می گیرند. و من چه ساده لوحانه فکر می کردم اگر نبینم، اگر نشونم، دخترکم فارغ از هر کینه و نفرتی، فارغ از هر دل نگرانی بزرگ خواهد شد. چه ساده لوحانه! فارغ از دغدغه باشد که چه؟ کجا زندگی خواهد کرد که نخواهد بداند روزی که برایش موسیقی می گذاشتم تا آرامش یابد، تن چند فرزند از برهم خوردن در بازداشتگاه لرزید ؟ کجا رشد خواهد کرد که نخواهد بداند روزی که چشم بر تمام اخبار بد بستم، چند مادر دربه در به دنبال خبری از فرزندشان بودند و آخر جنازه ای روی دستشان ماند؟

دخترم! خیلی دوست داشتم دنیایی را به تو هدیه کنم که خود به دنبالش بودم و هنوز آرزویش را دارم.

عزیز مادر! بهترین را برایت می خواهم و دوست ندارم آزرده شوی، اما بدان دنیای ما با آرزوهایمان کمی تفاوت دارد. دختر کبریت فروش بی آن که خواب مادربرزگ مهربانش را ببیند، در حسرت دست نوازشی تن می فروشد و کمی دیرتر جان می دهد.

دخترکم! سالهاست گرگ قصه ها مادربزرگ را خورده است و شنل قرمزی هم جایی میان جنگل زندگی گم شده است.

دوست داشتم مجبور نباشم از جنگ برایت بگویم، از نفرت بگویم! دوست نداشتم کینه به دل بگیری، اما زندگی فقط لابه لای صفحه ی کتاب قصه ات نیست که اگر از گرگ خوشت نیامد، کتاب را ببندم.

عزیز دلم! بدان که دوستت دارم مثل همه ی مادران! اما این را هم بدان که مدتها است بسیاری از مادران جایی میان خاکهای گورستان فرزندانشان را می جویند و هستند در این میان آنانی که حتی سنگ گوری را هم به نشانه ندارند.

دخترکم! برای تو هرکاری خواهم کرد مثل همه ی مادران! اما بدان مادرانی هستند که جان می دهند اما چوب حراج بر شرف و آزادگی شان نمی زنند و اگر امروز من یارای آن دارم که به دنیایی بهتر فکر کنم، به یمن حضور آنان است. به یمن حضور آنانی که  برای حق مادری، حق راستین یک مادر، زندان و شلاق را اگرچه به ناحق، به جان می خرند.

دخترم! به دنیایی پا خواهی گذاشت که زیاد هم زیباتر از کابوس های شبانه ی من نیست، اما این را هم بدان همان گونه که آوای موسیقی آرامش را به تو بازمی گرداند، تلاش برای دنیای بهتر هم روزنه ی امیدی است که با چنگ و دندان باید از پاسداری کنیم و وسعتش بخشیم. منتظرم تا تو بیایی، می دانم دستهای کوچکت کمکم خواهد بود، می دانم گامهای کوچکت رو به آزادی خواهد بود، می دانم دنیا را زیباتر خواهی ساخت، همانگونه که دنیایم را زیباتر ساختی! شاید تو آن شنل قرمزی باشی که روزی از جنگل خارج خواهد شد!

 

/ 3 نظر / 10 بازدید
مامان امير مهدی

من به اين ايمان دارم که اگر مادربزرگانمان مبارزه نمی کردند ما وضعيت بهتری از زنان خيلی از جاها نداشتيم ما هم مبارزه می کنيم برای زندگی بهتر دخترانمان دينا گلی به تلخيها فکر نکن درست است که دنيا ارزوهای ما با دنيای واقعی فرق می کند اما چه اصراريه که بچه ها زودتر يادبگيرند چيزی را که زندگی بهشون مياموزد پس با ارامش و شادی از وجودش لذت ببر بازهم مبارک باشه وايييييييی خوش به حالت منتظر شنيدن خنده های و گريه های يه نوزادی هستي

الهام

رهای عزيز چقدر نگرانيهايمان شبيه هم است .دختر داشتن خيلی سختتر ازپسر داشتن است جايی که هنوز دختر انسان درجه دوم محسوب ميشود.با اجازه لينکت ميکنم.

بهنام..

سلام دوست عزيز من تازه وبلاگمو درست كردم و يه نظر سنجي راه انداختم .....مياي يه سر بزني و يه نظر بدي؟؟؟ مرسي از وبلاگ خوبتون