خاطره

امروز درست دوازده سال از یک اتفاق می‌گذرد. وقتی به دوازده سال پیش نگاه می‌کنم، می‌بینم آن موقع اصلا فکر نمی‌کردم حضور یک نفر آن‌قدر مفید باشد که همه‌ی خاطره‌ها را از بین ببرد.

نمی‌دانم، شاید گاهی نبودن یا نرسیدن خاطره‌ی شیرین‌تری باشد، تا بودن و رسیدن و پاک شدن همه‌ی خاطره‌ها و آرزوها.

 

راستی، دیروز، باران همه‌ی فکرهای ذهنم را شست.

/ 5 نظر / 8 بازدید
پریا

دینا (دین دین ) تولدت مبارک خاطره را بعد بهم بگو [گل][ماچ]

درخت ابدی

با بند دوم موافقم، هرچند تو زمان خودش عذاب‌آور باشه.

درخت ابدی

دین‌دین قشنگه[لبخند] خواستم بگم که من به اهل بارون کنایه نزدم. اینو صادقانه می‌گم.

سینا

به منم یک سری بزن دوست عزیز من تو وبلاگ کفشدوزک پریا جون با وب شما آشنا شدم

سینا

تولدت بود اااا مبارک باشه