هیچ چیز به خوبی پیدا کردن دوستی نیست که سالها است خبری از او نداری. بعد یک روز میان پیام های وبلاگ، یادداشتی از او می بینی. ساعت به ساعت ایملت را می بینی تا شاید پیامی از او داشته باشی و بعد نمی دانی تا کی این رابطه ادامه خواهد داشت. نمی دانی کجای این روزمرگی تو او را یا او تو را جا خواهد گذاشت. اما باز دل به همین رابطه ی  چند روز خوش است. <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

این روزها همین حال و هوا را دارم. دوستی را که روی نیمک مدرسه جا گذاشته بودم، چند روز پیش در وبلاگم یافتمش. همه ی شیطنت های مدرسه، هول امتحان و کارنامه، پروژه ی تابستانی و فیلم هایی که در سینمای نزدیک مدرسه دیده بودیم، یک جا به ذهنم آمد. دلم برایش تنگ شده است، برای خودش نه آن روزها، که روزها باید بیایند وبروند. نمی توان آنها را در ذهن زندانی کرد و نمی توان هم زندانی روزها شد.  زندگی روزهایی است که رفته اند!  دلم برای خنده هایش تنگ شده است. دلم برای حرف هایی تنگ شده است که ساعات بی معلمی شروع می شدند و زنگ تفریح هم پایانی برای آنها نبود. چقدر جمله ی ناتمام و خاطره ی نیمه کاره در یاد دارم. کاش وقت باشد  آخر همه ی آن خاطره ها و حرف های نگفته را باهم بگوییم. هرچند می دانم باز کوهی از این دست خاطره ها و حرفها برایمان می ماند تا دلیلی باشند برای این که باز به دنبال هم بگردیم.

زهره نازنینم! خوشحالم که پیدایت کردم.

/ 3 نظر / 6 بازدید
مهدی

سلام تبریک میگم به خاطر یدا شده دوستتون امیدوارم همیشه خوشحال و شاد و با دوستانتون باشید به ما هم سر بزنید شاید ما هم روزی دوستی گمشده شدیم

مامان امير مهدي

خدا رو شکر ميکنم که دوستان ان روزگار را دارم ولی دلم برای روزهای مدرسه تنگ شده است روزهای بی خيالی و شيطنت و سرشار از انرژی روزهايی که فکر می کرديم در اينده خيلی نزديک به همه ان چيز هايی که می خواهيم می رسيم چرا که نه چقدر ساده و پاک بوديم...

زهره

نازنين دينای گلم ! شاید ۲-۳ هفته پیش بود که لیلا-خ رو دیدم .او گفت که وبلاگ زیبایی داری و او نوشته هایت را دنبال میکند. لیلا که اسم نازنینت رو گفت....... آ.....ه .دینای کوچولو! هم نیمکتی نازنین من.... چه غباری روی همه این خاطره-ها رو گرفته بود! فوتشون کردیم! هنوز چه درخشانند از یمن مهربانی تو نازنین!