ديروز که از امتحان برگشتم، روی ميزم بلوايی به پا بود. پايين دامن مادام بوآری پاره بود و پر کلاه يکی از درباريان گوشه ای افتاده بود، از خودش خبری نبود. شواليه هم با عصبانيت از اين سر ميز به آن طرف می رفت و چيزهايی زير لب می گفت که برايم مفهوم نبود. تمام معلومات فرانسه ام را در امتحان خرج کردم که فکر می کنم آن هم کم بود.

بايد يک ماه و نيم صبر کنم تا نتيجه مشخص شود. اين جا هم برای خودشان خوب کاغذبازی دارند. سيستم امتحان تغيير کرده است و تمام برگه ها پس از تصحيح به پاريس می روند و دوباره بازبينی می شوند و سپس نتايج اعلام می شود. و اين سفر تا پاريس و دوباره برگشتن مساوی يک ماه و نيم نگرانی برای من است. دوست يونانی ام که بار دوم بود اين امتحان را می داد،‌نگرانی ام را بيشتر کرد. هلن  سالهاست با پدر فرانسوی اش زندگی می کند و طبيعی است که خيلی روان صحبت می کند. وقتی گفت بار دوم است در اين امتحان شرکت می کند و به نظر خودش اين بار هم امتحان را خوب نداده است،‌ته دل به خودم گفتم،‌پس وای به حال من! صبح تا شب دقت می کنم که مبادا کلمه ای فرانسوی در بين حرفهايم پيدا شود،‌به فارسی ترجمه می کنم،‌راديوهای ايرانی گوش می دهم و بوی خورشت قرمه سبزی از سرم نمی رود. يکی از ايرانيانی که سالها پيش مقامی بالا داشت و به قول خودش اولين در ايران بود، سالهاست در پاريس زندگی می کنند و می گويند پس از اين همه مراوده با فرانسوی ها هنوز لهجه ی ايرانی شان تغيير نکرده است. پس زياد هم نبايد از خودم يا هلن نااميد شوم. من که وضعم مشخص است و هلن هم در يونان نامزدی دارد! خودم اين دوران را گذرانده ام،‌آن قدر حرف برای گفتن داری که کلمه کم می آوری!

غرق نگرانی ام برای امتحان بودم که مادام بوآری با ناز به طرفم آمد و در حالی که دامنش را نشان می داد،تقاضا کرد برايش لباس ديگری تهيه کنم. کتابش را برداشتم و او را در صفحه ای جا دادم که اتاقش را توصيف می کرد. تا در کمد لباسش را باز کرد، کتاب را بستم. آن قدر خسته بودم که حال يک مثلث عشقی را نداشتم. درباری با کلاه پر شکسته اش از لای کتابی مادام بوآری را کتابش بدرقه کرد. شواليه اما همچنان عصبانی قدم می زد. وقتی می خوابيدم صداهای عجيبی از کتاب مادام بوآری می آمد،‌کاش دکتر بوآری امشب به خانه اش نرود. خيلی خسته بودم.

/ 0 نظر / 7 بازدید