شرافت ملت ایران

واقعا ملت جالبی هستیم. فکر نمی‌کنم هیچ جای دنیا، ملتی شبیه ما پیدا شود. از یک طرف، همه دم از دمکراسی و آداب اجتماعی و کوروش و منشورش و ... می‌زنیم. از آن‌طرف خودخواه‌ترین، قانون گریزترین و بی مسئولیت‌ترین آدم‌هایی هستیم که در طول تاریخ در اجتماعی جمع شده‌اند وهنوز آن اجتماع به حیاتش ادامه می‌دهد.

این همه ترین که پشت سرهم ردیف کردم، فکر نمی‌کنم، بتوان موردی برای نقضش پیدا کرد. همه‌ی ما در طول روز، در تاکسی، صف نانوایی، توی بقالی، دانشگاه، مطب دکتر و هزار جای دیگر که کسی دیگری را ببینیم، سخنرانی پرآب و تابی درباره‌‌ی ملت ایران و خون آریایی و گرانی سکه و نان و دلار ایراد می‌کنیم. اگر اهل رادیوهای بیگانه باشیم، هر روز، صدای چند تن از این ملت شریف را می‌شنویم که درباره‌ی هرچیزی نظر می‌دهند.

حالا، همین مردم، اگر مغازه‌دار باشند، چند تا کارتن و صندلی شکسته جلوی مغازه‌شان در خیابان می‌گذارند تا مبادا کسی پارک کند و دید مغازه‌شان گرفته‌شود یا مشتری مخصوصشان بدون جای پارک بماند.

همین مردم، در لاین سرعت با چنان سرعتی حرکت می‌کنند که مادربزرگ خدابیامرزم با عصا تندتر راه می‌رفت.

همین ملت، تو را پشت چراغ می‌گذارند و خودشان چراغ قرمز را رد می‌کنند.

همین ملت، از ساعت سه به مردم وقت می‌دهند، ولی زودتر ازساعت پنج به محل کارشان نمی‌آیند.

همین ملت، هزار تا کار می‌کند و آخرش غر می‌زند که چرا چنینیم و چنانیم.

امروز، با کلی معطلی، بالاخره، جای پارکی پیدا کردم و با کلی زحمت ماشینم را جا دادم. آقای بقال بدو از مغازه بیرون آمده که خانم پارک نکن، جلوی مغازه را می‌گیری. می‌گویم جلوی پارکینگ یا تابلوی توقف ممنوع که نیست. راه باریکی را که از باغچه‌ی کنار پیاده‌رو جدا کرده و سنگ گذاشته‌است نشانم می‌دهد ومی‌گوید مشتری از این‌جا رد می‌شود. عجله دارم، دیرم شده‌است. با بی حوصلگی سری تکان می‌دهم و می‌گویم حق ندارد مانع پارک کردن من شود. صدایش را می‌برد بالا که رفتارت را درست کن، گفتم اینجا پارک نکن.

تجربه نشان داده‌است، با این ملت شریف، تن صدای بالا بهتر جواب می‌دهد. تجربه را عملی کردم. گفتم در این مملکت هرکسی به خودش اجازه می‌دهد برای بقیه خط و نشان بکشد. انگار خیلی به آقا برخورد و گفت چه ربطی به مملکت دارد؟ و سریع پرید توی مغازه‌اش.

دلم می‌خواست وقت داشتم و به او حالی می‎‌کردم ربطش به مملکت چیست. وقتی قانون قوی و محکم و منطقی باشد و ابزار و ضمانت اجرا داشته‌باشد، کسی به خودش اجازه نمی‌دهد، حریم عمومی را خصوصی کند و نگذارد مثلا کسی جلوی در مغازه یا کنار دیوار خانه‌‎اش پارک کند.

سر چهارراه جهان کودک، یک موتوری چراغ قرمز را رد کرد و از پشت به ماشینم زد و فرار کرد. چهار تا پلیس راهنمایی رانندگی توی چهارراه حضور داشتند. نیم ساعتی از ظهر می‌گذشت و خیابان شلوغ بود. عابری چند متری هم دنبال موتوری دوید ولی به او نرسید.

یکی از همان چهار تا افسر پلیس آمد و گفت خانم این هم از بدشانسی شما بود. توی دلم گفت کمی از آن به شانس بدم برمی‌گردد که چرا باید این‌جا زندگی کنم. فکر می‌کنم قسمت زیادش به نترسیدن مردم از شما برگردد.

امروز، از شرافت مردم ایران اوردوز شدم!

 

/ 10 نظر / 30 بازدید
درخت ابدی

این‌جور وقتا که فاصله‌ی حرف و عمل زیاده، باید عملکردها رو دید. و متاسفانه باید گفت که کمیتمون بدجوری می‌لنگه.

پریا

جامعه عوض شده مردم انگار از انسانیت و فرهنگ وتمدن خیلی به دورند

elahe

az neveshte hat khandam gerefte dar halike to cheshmam ashk jam shode!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

راه میانبر

به چه خبر خوبی. شما تشریف بیارید دبی، قول و اینها رو فراموش کنید. حتما قبلش به ما اطلاع بدین ها. خوشحال می شیم مهمون داشته باشیم.

سارای

سلام دینا خوش به حالت ، که خوشبختی خوشبختی تو من رو به یاد زندگی های افسانه ای می اندازه قدر زندگیت بدون

بتسی

لایک!

سارای

منظور من هم از افسانه ، شاید همان چیزی است که خودت واقعیت می دونی و گذشته ها هم یه جورایی واقعیت می دونستند اما بهت تبریک می گم که خودت رو استثنایی نمی دونی آفرین

odin

مشکل برتری منفعت شخصی نسبت به منطق جمعی است. ایرانی‌ها که هر کدام یک «من »عظیم در وجودشان نهفته در بستر قانون سیال جامعه زندگی می‌کنند و به جز منفعت شخصی درک دیگری از روابط اجتماعی ندارند. نه این که مردم جاهای دیگر دنیا منفعت دیگران را مقدم به خودشان بدانند، نه! اولا قانون جامعه سیال و بگوییم هردمبیل نیست، و ذاتا می دانند که اول قانون اجتماعی در جامعه ضرورت دارد، بعد نفع شخصی. و نفع شخصی در ذات خودش با قانون جامعه مغایرتی ندارد...اووه...همه چیز به هم ربط دارد، همه چیز...یاد «مسلسل» سعدی می‌افتم!

سپنتا

مبتذل‌ترین نوع غرور، غرور ملّی‌ است، زیرا کسی که به ملّیت خود افتخار می‌کند در خود کیفیت باارزشی برای افتخار ندارد، وگرنه به چیزی متوسل نمی‌شد که با هزاران هزار نفر در آن مشترک است. برعکس، کسی که امتیازات فردی مهمی در شخصیت خود داشته باشد، کمبود‌ها و خطاهای ملّت خود را واضح‌تر از دیگران می‌بیند، زیرا مدام با این‌ها برخورد می‌کند. اما هر نادان فرومایه که هیچ افتخاری در جهان ندارد، به مثابه‌ی آخرین دستاویز به ملّتی متوسل می‌شود که خود جزیی از آن است. چنین کسی آماده و خوشحال است که از هر خطا و حماقتی که ملّتش دارد، با چنگ و دندان دفاع کند. (در باب حکمت زندگی - آرتور شوپنهاور - ترجمه ی محمد مبشری - صفحه ی 83 )