زنگ تلفن<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

چند روزی است منتظر تلفن دوستم هستم. دو هفته ای می شود که کایو از ژاپن برگشته است و در این مدت نتوانسته ایم با هم صحبت کنیم. یا من خانه نبوده ام یا او. همه ی دلتنگی هایمان را روی پیام گیر تلفن جا داده ایم.

عصر پای تلویزیون نشسته بودم و تا کمی خستگی در کنم، یکی از این سریالهای بعد از ظهر را می دیدم که همان حال و هوای خواب قیلوله را دارند؛ آرام و بی هیجان، زنی از آشپزخانه به باغچه می رود و از آن جا گربه را به بغل می گیرد و به اتاق بر می گردد. تا اینجا یک ربع از فیلم گذشته است. یک ربع باقی مانده را هم  پای تلویزیون می نشیند، درست مثل من. حالا اگر در این بین من چرت بزنم یا او یک جرعه چای نوشیده یا گربه اش را نوازش کرده است. همین است که با این سریالها می توانم کمی استراحت کنم، انگار یک نفر با موهایم بازی می کند تا خوابم ببرد.

و فقط زنگ تلفن بود که این خلسه را به هم زد. به شوق این که کایو باشد، گوشی تلفن را سریع برداشتم. کایو نبود، مردی بود که می گفت از طرف مجله ای زنگ می زند. این جا طبیعی است که با تلفن تبلیغ کنند یا پرسشنامه ای پر کنند. صدای مرد خوب نمی آمد و فکر کردم اشکال از گوشی تلفن من است؛ مدتها است باتری اش ضعیف شده است. هر جمله ای که می گفت، می گفتم نشنیده ام و بلند تر تکرار می کرد. همین نشنیدن و تکرار صحبت را طولانی تر کرد و کمی لحن صحبت مرد خودمانی شد. شک کردم. این جا افراد خیلی به حریم خصوصی دیگران احترام می گذارند و معمولا  برای خودمانی صحبت کردن با غریبه ها، ابتدا اجازه می گیرند. وقتی شکم تبدیل به یقین شد که مرد مرا « تو» خطاب کرد. تلفن را قطع کردم. ایران هم بودم با مزاحم تلفنی همین کار را می کردم .

نفهمیدم گربه زن فیلم کی دوباره به باغچه برگشت و زن به دنبالش رفت. فیلم تمام شد اما صدای زنگ تلفن قطع نشد.

 

/ 2 نظر / 3 بازدید
آیواز

سلام امیدوارم خوب و سلامت باشید . مختصر بگویم به هر کجا که روی آسمان همین رنگ است . آنجا که از زمین تاریک بوی ادراک می آید و ظلمت ادراک را منور می کند انسانها به خواب رفته اند . دینا جان سری به سایت آزاد تریبون بزن . تا ببینی هموطنان شما به چه هنر هایی آراسته اند .

محمد جواد شکری

سلام....خوبی شما....راستش اولش فکر کردم ژاپن زندگی می کنيد....بعدش نه.....ولی نفهميدم کجا؟